كرتاسة بالايي در بلوك طبس : كاملترين رديفهاي كرتاسة بالايي بلوك طبس در پايانة جنوبي اين بلوك و در كوه جوپار مطالعه شده است (ديميتريويچ، 1973). در اين برش، گذر از كرتاسة پاييني به بالايي تدريجي دانسته شده و رديفهاي كرتاسة بالايي بُرش مذكور (جوپار) به سنهاي زيراند:

« سنگهاي تورونين »، شامل تناوبي از بيوكالكآرنايت و مارنهاي ماسهاي، به ضخامت 252 متر، حاوي ريزسنگوارههاي Heterohelix sp., Globotruncana sp., Hedbergella sp., Oligostegina sp. و 000. ويژگيهاي رسوبشناسي و روزنهداران اين نهشتهها نشانگر عميق شدن ناگهاني حوضه است.

« سنگهاي سنونين »، از دو واحد به طور كامل متمايز مارني (در زير) و سنگآهك (در بالا) تشكيل شده است. واحد مارني با 155 متر ستبرا، و ميانلايههايــي از بيوميكـــرايت و بيوكالك آرناريت، حـاوي روزنهداران فراوان سنونين پيشين است. در اين مجموعه، انـــواع Globotruncana concava (BROTZEN) و G. formicata (PLUMMER) سن سانتونين و نوع G. elevata سن كامپانين دارند.

 واحد آهكي سنگهاي سنونين، بيش از 150 متر ضخامت دارد. ويژگيهاي سنگي و زيستي سنگآهكهاي سنونين نشانگر نوسانات ژرفاي حوضه است، به گونهاي كه بخش پاييني اين سنگآهكها، بيشتر از نوع بيوميكرايت مارني همراه با گلوكونيت، متعلق به محيط دريايي كم عمق هستند ولي بخش مياني از جنس بيوميكرايت خاكستري روشن، داراي چرت و ريزسنگوارههاي پلاژيك است كه به فرونشست و افزايش ژرفاي حوضه اشاره دارد. وجود بيوميكرايتهاي داراي ائوليتهاي كاذب، كنگلومراي درون سازندي و بيوميكرايت‎‎هاي تودهاي در بالاترين بخش اين آهكها، ميتواند نشانگر محيطهاي كم عمق باشد. ريزسنگوارههاي موجود در قاعدة اين واحد آهكي، نشانگر زمان كامپانين است ولي، سنگوارههاي رأس آن، بيانگر آن است كه توالي پاياني اين واحد به آشكوب ماستريشتين تعلق دارد.

گفتني است كه در باختر و جنوب گوك، ناحيهاي پهناور با توالي سنونين پوشيده شده كه به تدريج به مارنها و ماسهسنگهاي پالئوسن ميرسد.

كرتاسه در بلوك لوت

در بلوك لوت به عنوان بخش خاوري ريزقارة ايران مركزي، سنگ‌هاي كرتاسه دو رخسارة متفاوت دارند. در جنوب بيرجند، رديف‌هاي كرتاسة فليش گونه‌اند و همراه با مجموعه‌هاي افيوليتي خاور ايران، به صورت ورق‌هاي بُر خورده، و از پهنة فليشي خاور ايران به حاشية خاوري بلوك لوت جابهجا شده‌اند و در نتيجه جايگاهي نابرجا دارند. در مناطقي كه سنگ‌هاي كرتاسه برجا هستند، رديف‌هاي كربناتي رخسارة چيره است كه به دو زمان كرتاسة پيشين و كرتاسة پسين تعلق دارند.

« سنگ‌هاي كرتاسة پايين » بلوك لوت ويژگي‌هاي عمومي سنگآهك‌هاي اُربيتولين‌دار كرتاسة ايران مركزي را دارد كه به صورت پيشرونده و در بيشتر جاها به طور دگرشيب بر روي سنگ‌هاي ترياس بالايي – ژوراسيك مياني (گروه شمشك) و يا سنگهاي كهنتر نشسته‌اند. در اينجا نيز رديف‌هاي آغازين كرتاسة پاييني وجود ندارد و داده‌هاي ديرينه‌شناسي نشان مي‌دهد كه پيشروي‌ دريا، از زمان آپتين آغاز و تا آلبين و گاهي تا سنونين زيرين ادامه داشته است. همانند ديگر نقاط ايران مركزي. پيشروي دريا با نهشت‌هاي آواري‌هاي درشت دانه آغاز و به سمت بالا ريزدانه مي‌شوند و با يك گذر تدريجي به سنگآهكهاي ضخيم لايه مي‌رسد كه در شمال خاوري لوت (ده‌سلم – رخنه) تا 1000 متر ستبرا دارد. اُربيتولين شاخص‌ترين سنگواره است كه به طور عموم، با بقايايي از بريوزوآر، مرجان و دوكفه‌اي‌ همراه است.

« سنگ‌هاي كرتاسة بالا » در بلوك لوت سن ماستريشتين‌ دارند و طور دگرشيب رديف‌هاي كرتاسة پايين را مي‌پوشانند كه مي‌تواند نشانگر ناپيوستگي رسوبي بزرگ از سنومانين تا ماستريشتين باشد. سنگ‌هاي كرتاسة بالاي لـــوت با 500 متر ستبرا، با كنگلومراي سُرخ‌رنگ آغاز و به طرف بالا، ابتــدا به ماسهسنگ و سپس به آهك‌هــاي ماسه‌اي و پس از آن به سنگآهك‌هـاي تـــوده‌اي ريفــــي تبديل مي‌شود كه داراي (Orbitoides media d’ (ARCHIAC و ديگر سنگواره‌هاي ماستريشتين است.در كوه گرماب، بر خلاف ديگر نقاط بلوك لوت، رديف‌هاي ماستريشتين، نهشته‌هاي مارني نواحي كم ژرفا است كه ميان‌لايه‌هاي نازكي از ماسهسنگهاي آهكي و سنگآهك‌هاي ماسه‌اي دارد و به طور دگرشيب، سنگ‌هاي كهن‌تر از كرتاسة پايين (ترياس بالا – ژوراسيك مياني، گروه شمشك) را مي‌پوشاند. ولي مرز بالايي آن با سنگ‌هاي رسوبي و آذرآواري پالئوسن – ائوسن هم‌شيب و تدريجي است.

كرتاسه در زاگرس

به جز ناحية شيراز كه در آن رسوبگذاري از ژوراسيك تا كرتاسه پيوسته بوده، در ديگر نواحي زاگرس، پس از ايست رسوبي ژوراسيك پاياني، گسترههاي وسيعي از زاگرس با درياي پيشروندة كرتاسه پوشيده شده است. سنگهاي كرتاسة زاگرس رخسارة سنگي يكسان ندارند و در شرايط رسوبي همسان نهشته نشدهاند. در ناحية لرستان، توالي كرتاسه، شيلهاي تيره رنگ پلاژيك است، در حالي كه در ناحية فارس، رخنمونهاي كرتاسة پايين نشانگركربناتهاي سكويي است و لذا پذيرفته شده كه در ناحية لرستان، درياي كرتاسه بيشترين ژرفا را داشته و تغييرات رخسارهاي به كربناتهاي سكويي فارس، نشانگر كاهش ژرفا در آن امتداد است.

در كرتاسة بالايي نيز حوضة زاگرس شرايط يكساني نداشته است، در شمال خاوري خوزستان گودي اصلي بزرگ ناوديس تتيس و از خاور عراق تا فارس ساحلي، گودي خوزستان قرار داشته است. اين دو گودي، با يك پشتة مياني از يكديگر جدا بودهاند و بر روي همين پشته است كه ريفهاي روديستي سازند تاربور (به سن ماستريشتين) به وجود آمدهاند.

بر خلاف استاندارد چينهشناسي جهاني، سيستم كرتاسة زاگرس به سه بخش پاييني، مياني و بالايي تقسيم شده است. مهمترين عامل، پيوستگي رسوبگذاري از آلبين به سنومانين است. افزون بر آن، در مرزهاي بالايي آپتين، تورونين و ماستريشتين ناهمسازي وجود دارد.

« بخش پاييني كرتاسه »، دو رخسارة متفاوت دارد. در ناحية لرستان شيلهاي راديولردار خاكستري تيره تا سياه و آهكهـاي رُسي عميق « سازند گَرو » و در ناحية فــارس و جنوب فروافتادگي دزفول، سه سازنـــد « فَهليان »، « گَدوان » و « داريان » به سن نئوكومين – آپتين است.

« بخش مياني كرتاسه »، با ناپيوستگي آغاز ميشود و شامل شيلها و آهكهاي « سازند كژدمي » به سن آلبين و سنگآهكهاي كم عمق « سازند سَروَك » به سن سنومانين است. در اين بخش سه فاز فرسايشي زير ثابت شده است:

* در همبري آپتين (سازند داريان) و آلبين (سازند كژدمي)، يك زون هوازده شامل گلوكونيت، سيلت سنگ، ماسهسنگ و آهن وجود دارد.

* در پايان سنومانين، يك فاز فرسايشي سبب شده تا آهكهاي سازند سَروَك به دو بخش سنومانين و تورونين تقسيم شود.

* فاز فرسايشي پس از تورونين.

« بخش بالايي كرتاسه »، پس از يك ايست رسوبي، با سنگآهكهاي كم عمق‌ « سازند ايلام » آغاز و با شيلهاي عميق « سازند گورپي » ادامه مييابد. در ماستريشتين، با تخريب فرابومهاي شمال خاوري راندگي اصلي، حجم‎‎ زيادي مواد آواري موجب نهشت ماسهسنگ، كنگلومـراي كـربناتي، سيلت سنگهــاي « سازند اميران » شدهاند. افزون بر آن، آهكهاي ريفي « سازند تاربور » نيز از رديفهاي كرتاسة بالاي زاگرس است (شكل 5-17).

بخش پاييني كرتاسه در زاگرسبخش پاييني كرتاسة زاگرس دو رخسارة متفاوت سكويي و پلاژيك دارد. رخسارههاي سكويي كرتاسة پايين زاگرس شامل سه سازند فَهليان، گَدوان و داريان است و رخسارههاي پلاژيك آن بخشي از سازند شيلي گَرو است.

سازند آهكي فَهليان : در كوه دال (بُرش الگو) نزديكي روستاي فَهليان، در 90 كيلومتري خاور دوگنبدان (گچساران)، سازند فَهليان شامل 360 تا 365 متر سنگآهكهاي ائوليتي متورق تا تودهاي به رنگ قهوهاي خاكستري با ريخت خشن است كه يكي از سنگ مخزنهاي گروه خامي ميباشد. در پايين اين سازند، به طور محلي، برش انحلالي وجود دارد كه ممكن است معادل سازند هيث باشد.

 مرز پاييني سازند فَهليان ممكن است به سازند سورمه (ژوراسيك بالايي) و يا سازند انيدريتي هيث باشد. اگر فَهليان روي هيث باشد (فارس ساحلي) شناسايي مرز ساده است. در جايي كه هيث وجود ندارد (به ويژه در شمال شيراز)، تفكيك فَهليان و سورمه دشوار است، ولي واحدهاي آهكي داراي Tintinnid فراوان كه معادل شيلBerriasella است، مشخص كنندة مرز ژوراسيك – كرتاسه است.

مرز بالايي فَهليان با شيلهاي گَدوان واضح است. ولي در جايي كه شيلهاي گَدوان وجود ندارد، مانند شمال فروافتادگي دزفول، سازند فَهليان و داريان قابل تفكيك نيستند.بر اساس ريزسنگوارهها، جلبگ، آمونيت، خارپوست و پالينومورف، سن به سازند فَهليان سن نئوكومين – آپتين تعيين شده است.سازند فَهليان را ميتوان در تمام مناطق فارس، شمال خاوري خوزستان و شمال خاوري لرستان ديد، ولي در جنوب غرب لرستان و خوزستان، اين سازند به شيل و سنگآهكهاي سازند گَرو تبديل ميشود.

سازند شيلي – آهكي گَدوان : سازند گَدوان يك واحد بارز شيلي در ميان دو آهك خشن فَهليان (در زير) و داريان (دربالا) است بُرش الگوي اين سازند در گوه گَدوان در 40 كيلومتري شمال خاوري شيراز به ضخامت 120 متر، شامل تناوبي از شيلهاي خاكستري مايل به زرد يا سبز با ميانلايههاي خاكستري از سنگآهك رُسي، داراي خرده صدف است.

بر اساس سنگوارههاي موجود، سن سازند گَدوان نئوكومين بالايي تا آپتين است. در خوزستان و شمال باختري فارس، اين سازند بيشتر شيلي است، ولي به سوي جنوب خاوري (فارس)، به تدريج به رسوبهاي آهكي تبديل ميشود به گونهاي كه در فارس ساحلي، شناخت آن از سازند رويي (داريان)، دشوار است.در ميانة سازند گَدوان، يك آهك بارز، به نام « بخش آهكي خليج » شناسايي شده است كه بُرش آن در جزيرة خارك، به ضخامت 15 متر، اندازهگيري شده و شامل آهك بي رُس متعلق به محيط دريايي كم عمق و باز است. بخش آهكي خليج در برخي از ميدانهاي نفتي منطقة زاگرس داراي نفت است. به شيلهاي گَدوان كه در پايين و بالاي آهك خليج ديده ميشوند، گاهي گَدوان پاييني و گَدوان بالايي گفته ميشود.سازند شيلي گَدوان، سنگ پوش مخازن فَهليان را تأمين ميكند و از مواد آلي نيز غني است و در توليد نيز به عنوان سنگ مادر نقش دارد (افشارحرب، 1380).

سازند آهكي داريان : در گذشته به اين سنگآهكها « آهك اُربيتوليندار » و يا « آهك آپتين – آلبين » گفته ميشد ولي با اندازهگيري بُرشي در كوه گَــدوان در شمال دهكدة داريان در شمال خـاوري شيــراز، نــام « سازند داريان » انتخاب شد (جيمز و وايند، 1965).

در محل بُرش الگو، اين سازند شامل 5/286 متر سنگآهك قهوهاي – خاكستري ستبرلايه تا تودهاي خشن و صخرهساز است كه به داشتن اُربيتولين فراوان به سن آپتين شاخص است.

مرز پاييني داريان با گَدوان تدريجي است ولي در بالا، با كژدمي به شدت فرسايش يافته است و لايههاي ائوليتي و گلوكونيتي آن را از سازند كژدمي جدا ميكند.

اگر چه سنگآهكهاي داريان دو واحد شيلي گَدوان (در زير) و كژدمي (دربالا) را جدا ميكند، ولي دو سازند داريان و كژدمي هم زمان هستند (مطيعي، 1372). به گفتة ديگر، سازند كژدمي حذف ميشود و آهك داريان در زير آهك بنگستان (دوسازند سَروَك و ايلام) قرار ميگيرد. در ناحية ايذه، سازند گَدوان هم وجود ندارد. در اينجا سازندهاي آهكي فَهليان داريان، سَروَك و ايلام روي هم قرار ميگيرند كه تنها با مطالعه فسيلشناسي ميتوان آنها را جدا كرد. سازند داريان سنگ مخزن مهمي در گروه خامي است.

سازند شيلي گَرو : نام اين سازند از تنگ گَرو در كبيركوه لرستان گرفته شذه و بُرش الگوي آن در 10 كيلومتري شمال خاوري روستاي قلعه دره مطالعه شده است (جيمز و وايند، 1965).در محل بُرش الگو، سازند گرو با 825 متر ضخامت به 5 عضو تقسيم شده، ولي در يك نگاه كلي، سازند گرو از تناوب آهكهاي بسيار رُسي سياه راديولردار با شيلهاي سياهرنگ بيتوميندار پيريتي و چرتي آمونيت و بلمنيتدار تشكيل شده است. در هر حال، در لرستان مركزي اين سازند بيشتر شيلي است. ولي در فروافتادگي دزفول سنگآهك بيشتر است. مرز پاييني سازند گرو بيشتر به رسوبات تبخيري هيث و گوتنيا است. مرز بالايي آن بسيار متغير است. گرو ميتواند در زير سازندهاي مختلفي مانند ايلام و حتي سازند فَهليان قرار گيرد (مطيعي، 1372) اين موضوع نتيجة پيشروي رسوبات ساحلي به حوضة رسوبي گرو است.

پلانكتونها و راديولرها نشانگر محيط كم انرژي و بي اكسيژن (حوضة ژرف دريايي) است. ريزسنگوارهها، آمونيت و راديولر، سن سازند گرو را نئوكومين تا كُنياسين نشان ميدهند.سازند گرو، سنگ منشأ نفت با پتانسيل زياد است.