تحليل ساختاری گسل حلب
 
خلاصه مطالب:
     گسل حلب در حاشيه باختري استان زنجان، يكي از گسلهاي كواترنر ايران مركزي به حساب مي آيد كه به دليل فقدان داده هاي لرزه اي تاريخي و دستگاهي، تاكنون مورد بررسي قرار نگرفته است. بنابراين، در اين مقاله سعي شده است تا مختصراً به تحليل ساختاري آن پرداخته شود. در ضمن، از آنجا كه اين گسل، واجد پتانسيل فعاليت تشخيص داده شده است، پيشنهاد مي گردد تا در تحليلهاي خطر زمين لرزه مورد توجه قرار گيرد.
 
   پيش گفتار:
     محدوده مرزي نقشه هاي زمين شناسي چهار گوش زنجان و تكاب، يكي از جالبترين نواحي ايران جهت انجام مطالعات زمين شناسي به حساب مي آيد زيرا محل فشردگي هر چه بيشتر ايران مركزي در حد فاصل البرز و زاگرس است. با اين حال به جز شرح زمين شناسي چهار گوش تكاب- صائين قلعه ( علوي نائيني و همكاران1982) تاكنون بررسيهاي چنداني در روي سيماهاي ساختاري اين منطقه انجام نپذيرفته است. يكي از مهمترين اين سيماها، گسلي است طويل كه از ميان روستاي حلب در حاشيه باختري چهار گوش زنجان مي گذرد. لذا، از اين پس به گسل مذكور كه ذيلا به تحليل ساختاري آن مي پردازيم، گسل حلب اطلاق گرديده است.

تحليل توصيفي
گسل حلب، گسلي با راستاي خم دار شمال باختري- جنوب خاوري مي باشد كه با درازاي حدود 60كيلومتر در حاشيه باختري استان زنجان واقع گرديده است.
گسل مذكور داراي شيب زيادي (60تا 75درجه) به سمت شمال خاوري مي باشد و بدين ترتيب، سازند قرمز بالايي را با شيب زياد(60درجه) در برابر نهشته هاي آبرفتي پليو- كواترنر قرار داده است. در ضمن با توجه به روند چين خوردگيهاي اصلي منطقه است.
به لحاظ درازاي بسيار گسل حلب و وضعيت زمين شناسي منطقه مورد مطالعه، بخش شمالي گسل( شمال روستاي حلب) با طول 26كيلومتر، از بخش جنوبي آن تفكيك و جهت بررسي عملكرد قائم تكتونيك فعال، به سه قطعه بالايي، پاييني، مياني تقسيم گرديده است.
براي ارزيابي عملكرد قائم تكتونيك فعال در بخش شمالي گسل حلب، از شاخصهاي زمين ريختي مهمي نظير درصد مسطح شدگي پيشاني كوهستان(F%) و سينوسيته پيشاني كوهستان(Smf) پس از پياده كردن گسل در نقشه ساختاري منطقه، استفاده شده است.
بدين ترتيب، حضور و عملكرد قائم تكتونيك فعال در بخش شمالي گسل حلب محرز گرديده و قطعه پاييني آن فعالتر تشخيص داده شد.

تحليل ديناميكي
بر اساس بررسيهاي به عمل آمده، سازوكار گسل حلب در بخش جنوبي و قطعات مياني و بالايي بخش شمالي از نوع معكوس تا معكوس با مؤلفه راستالغز راستگرد مي باشد. در حالي كه قطعه پاييني بخش شمالي داراي سازوكار راستالغز راستگرد با مؤلفه شيب لغز معكوس است. از انطباق مطلب اخير با خطي بودن پيشاني ساختاري قطعه مذكور كه نتيجه انجام تحليلهاي توصيفي به عمل آمده است. مي توان كوتاه بودن مدت سپري شده از زمان تغيير ريك بردار لغزش كلي اين قطعه را نسبت به ساير قطعات اثبات نمود. زيرا عملكرد طولاني مدت سازوكار راستالغز قطعه پاييني، نمي تواند با مقادير شاخصهاي زمين ريختي به دست آمده توجيه گردد.

تحليل جنبشي
با استفاده از داده هاي به دست آمده از تحليلهاي توصيفي و ديناميكي كه مختصراً بدانها اشاره گرديده است، علت مورفولوژي كنوني گسل حلب و عقب ماندگي پيشاني ساختاري قطعه پاييني بخش شمالي آن، به شرح ذيل تشريح مي گردد.
در اثر عملكرد فشردگي ناحيه اي، راندگي پي سنگي T-41 به سطح زمين مي رسد. اين بخش گسيخته، در واقع معرف وضعيت اوليه قطعه پاييني بخش شمالي گسل حلب كنوني است. تداوم فشردگي مذكور، سبب انتشار گسيختگي اوليه به طرفين و كوتاه شدگي منطقه مي گردد. كوتاه شدگي مذكور در مقابل قطعه مورد نظر از سرعت بيشتري نسبت به ساير بخشها برخوردار بوده، زيرا جبهه پيشرو گسيختگي را تشكيل مي داده است.
با افزايش فشردگي ناحيه اي، تدريجاً از قابليت عملكرد معكوس جبهه پيشرو كاسته شده و با كاهش زاويه ريك بردار لغزش كلي، دچار جنبش راستالغز راستگرد مي شود. لذا، از اين مرحله به بعد، تدريجاً جبهه پيشرو از قطعه مورد نظر به طرفين انتقال مي يابد و بدين ترتيب دچار عقب ماندگي مي گردد.

تركيب ساختاري
بر اساس تحليلهاي توصيفي، ديناميكي و جنبشي به عمل آمده، مي توان بخش شمالي گسل حلب را نتيجه به سطح رسيدن راندگي پي سنگي T-41 دريال جنوب باختري يك ناوديس واجد راستاي سطح محوري شمال باختري- جنوب خاوري به حساب آورد. بدين ترتيب كه سطح گسيختگي آن، از سطح جداشدگي بين بخش شكل پذير قاعده سازند قرمز بالايي و سنگهاي معادل سازند قم تبعيت نموده است. بخش جنوبي گسل حلب نيز، نتيجه انتشار گسيختگي رخداده در پوشش رسوبي مذكور در جهت جنوب خاوري است و داراي جبهه پيشرو مستقلي نسبت به بخش شمالي مي باشد.
در ضمن، مطالعات انجام پذيرفته نشان مي دهند كه گسل مورد نظر فاقد هر گونه داده هاي لرزه اي تاريخي و دستگاهي است و احتمالا دليل اين امر، قابليت جريان يافتن مواد شكل پذير بخش قاعده اي سازند قرمز بالايي در فراديواره گسل مي باشد. به بيان ديگر، علي رغم فشاري بودن و درازاي بسيار گسل حلب، تاكنون تنش وارده بر آن به صورت جريان مواد شكل پذير، تقليل يافته و به آستانه مورد نياز براي وقوع يك زمين لرزه نرسيده است.

 
نتيجه گيري:
     به دليل فقدان داده هاي لرزه اي در منطقه و عدم نمود قابل توجه گسل به خاطر همبري آن با بخش شكل پذير سازند قرمز بالايي، تاكنون گسل حلب مورد توجه قرار نگرفته است. ولي بررسيها نشان مي دهند كه گسل حلب، گسلي كوارترنز و واجد پتانسيل فعاليت مي باشد.

منابع:

     1- Alavi - Naini, M. l-Iajian, J. Anlidi, M. Bolourchi, 1-1. (1982): Geology of Takab-Saein Qaleh,
   1:250000, Geol. Sur. of Iran, Report No.50
   2-Davis, G.I-I. (1984): Stractural Geology of Rocks and Regions, John Wiley & Sons Inc, New
   York.
   3-Pricc, N..T. and Cosgrove, J. W. (1990): Analysis of Geological Structures, Cambridge University Press.
   4.Stewart I.S. Hancock, D.L. (1994): Neotectonics. Continental Defornlalion, Pergamon
   Press.
   5-Yousefi. E. and Friedberg, J.L. (1978): Aeromagnetic Map of Iran, Quadrangle No. C4, 04.
   Gcol .Sur.of Iran.